على اصغر حلبى
237
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
دانندگان خدا و شبيه شمارندگان او با آدمى ) يكى دانستهاند . در زير نكات برجستهء عقايد محمّد بن كرّام و كرّاميّه ياد مىشود : 1 . ايمان : كرّاميّه در باب ايمان معتقدند كه محض تفوّه يا تنها به زبان آوردن شهادتين ( « لا إله الّا اللّه » و « محمّد رسول اللّه ( ص ) » ) موجب ايمان است ، گرچه گويندهء آن در دل معتقد نباشد ؛ و به همين جهت منافقان را نيز مؤمن دانستهاند ، و حتّى ايمان ايشان را مانند ايمان انبياء و فرشتگان شمردهاند . و دليلشان آيهء 171 از سورهء اعراف ( 7 ) است كه به موجب آن ، خداوند در آغاز آفرينش ، و پيش از آفريدن مردم ، از ايشان پرسيده است كه « أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ [ - آيا من پروردگار شما نيستم ؟ ] و ايشان همه گفتهاند : بلى [ - آرى هستى ] . اين سخن در عالم ازل براى مسلمانان باقى است ، و ديگر لازم نيست كه آن را تكرار كنند مگر پس از ارتداد . و دليل ايشان از حديث اين سخن نبىّ اكرم ( ص ) است كه از زبان خداى تعالى گفته است « نحن نحكم بالظاهر و اللّه اعلم بالسرائر » [ - ما به ظاهر حكم مىكنيم و خدا اندرون دلها را مىداند ] . 2 . ذات بارى : كرّاميّه عقيده دارند كه خداى تعالى جسم است ، و بر عرش نشسته است و متناهى است . برخى از فرقههاى كرّاميّه گفتهاند كه خداوند فقط از آن قسمت كه با عرض تماسّ دارد متناهى است ، و از ساير جهات نامتناهى است ، ولى بسيارى از ايشان گفتهاند كه خداوند از هر شش جهت متناهى است . خود محمّد بن كرّام خداوند را جوهر دانسته است ، ولى پيروانش از اطلاق لفظ جوهر به خدا پرهيز كرده او را تنها جسم گفتهاند . از پيروان كرّاميّه ، فقط هيصميّه ذات خداوند را مباين با ذات عالم دانستهاند و مكان و محاذات را از او نفى كردهاند . 3 . صفات : كراميّه ، چنان كه شهرستانى مىگويد ، دربارهء صفات خداى تعالى ، ظاهرا ميان قدرت بر خلق و احداث حوادث ، با خود خلق و احداث فرق گذاشتهاند . مثلا گفتهاند كه خداوند ايجاد و احداث قول يا گفتار مىكند ولى به سبب آن نمىتوان او را سخنگوى يا متكلّم دانست ، بلكه متكلّم بودن او عبارت است از قدرت او بر تكلّم ، و شنوا بودن عبارت از قدرت او بر شنيدن است ، و . . . . 4 . معنى « امر » : گفتهاند كه امر الهى بر دو قسم است : تكوينى و غير تكوينى . امر تكوينى آن است كه اگر به شىء امر كند كه موجود شود آن شىء موجود مىشود ؛ امر غير تكوينى عبارت از امر به انجام كارى يا نهى از آن است ، و چنين امرى همواره لازم نيست كه مفاد يا مصداقش موجود باشد . 5 . حسن و قبح : در اين باره عقيدهء كرّاميّه ، مانند عقيدهء معتزله است يعنى حسن و قبح را